X
تبلیغات
زندگی نامه سعدی و حافظ

زندگی نامه سعدی و حافظ

زندگی نامه بزرگان

عشق تنها

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 15:25  توسط   | 

باباطاهر


زندگينامه بابا طاهر عريان همدانی

 
بابا طاهر عريان همداني يكي از شاعران اواسط قرن 5 هجري قمري است
 
كه ولادت او اواخر قرن 4 مي باشد. درباره زندگاني اين شاعر عارف اطلاعات
 
دقيقي در دست نيست. تنها روايت ها و داستان هايي از مقام علمي و عرفاني اين
 
شاعر وجود دارد و گفته اند كه به اين دليل به او عريان مي گفتند چون از علايق دنيا
 
دست كشيده بود و گفته شده كه او معاصر با پادشاهي طغرل بيك سلجوقي بوده و
 
اين پادشاه ملاقات هايي با بابا طاهر داشته است.
با دقت كردن در رباعيات او مي توان به برخي از احوال او پي برد. به عنوان مثال او در
 
اين رباعي فرموده است: "نصيحت بشنو از پور فريدون كه شعله از تنور سرد نايو"،
 
متوجه مي شويم كه نام پدر او فريدون بوده است و همچنين گفته شده كه بابا طاهر
 
فرزندي به نام فريدون داشته كه در زمان حيات او فوت شده كه در سوگواري او گفته:
 
"فريدون عزيزم رفته از دست / بوره كز نو فريدوني بسازيم" كه معناي آن اين است كه
 
فريدون عزيزم از دست رفته و از خدا فرزندي ديگر بطلبيم و نكته ديگر از زندگاني بابا
 
طاهر اين است كه او روزها را بيشتر در كوه و بيابان مي گذرانده و شب ها را به
 
عبادت و رياضت مشغول بوده است و در مورد سال وفات اين شاعر عارف نظريه هاي
 
مختلفي بيان شده و به طور يقين نمي توان سال وفات او را مشخص كرد.
مقبره بابا طاهر در شهر همدان قرار دارد و نزديك بقعه امامزاده حارث بن علي واقع
 
است. اينك چند مورد از روايت ها و داستان هايي كه در مورد بابا طاهر عريان بيان شده است ذكر مي كنيم :

حكايت اول:

 
گويند شاه سلجوقي (طغرل بيك) در دوران سفر و فتوحاتش به شهر همدان مي
 
رسد و به خدمت بابا طاهر، از او پند و اندرزي خواست. بابا طاهر به او گفت من با تو
 
آن را مي گويم كه خداي متعال در قرآن فرمود: "انّ اللهَ يَأمُرُكُم بِالعَدلِ وَ الاِحسانِ" با
 
بندگان خدا عدل و احسان كن و سپس بابا طاهر لوله ابريقي را كه با آن وضو مي
 
گرفت شكست و به جاي انگشتر در انگشت طغرل كرد و گفت برو به ياري خدا پيروز
 
خواهي شد و گويند تا زماني كه آن انگشتر در دست او بود پيوسته در جنگ ها فاتح و
 
پيروز بود چون آن شكست، او هم در جنگ ها شكست خورد.

حكايت دوم:

 
گويند طاهر در آغاز جواني روزي با شوق و علاقه بسيار به مدرسه اي وارد شد و
 
تصميم به فراگيري علم و دانش گرفت اما هنگامي كه سخنان علمي طلاب را با
 
شوق فراوان مي شنيد مطالب آنها را نمي فهميد لذا به يكي از طلاب گفت شما چه
 
مي كنيد كه به اين علوم آگاه مي شويد آن شخص به شوخي به او گفت: بسيار رنج
 
و زحمت مي كشيم، در اين حوض يخ را شكسته و در سرماي شب غسل كرده و
 
چهل بار سر را در آب فرو مي بريم چون بيرون مي آييم اسرار اين علوم بر ما معلوم و
 
فراگيري آن بر ما آسان مي شود. بابا طاهر ساده دل با عشق و شوق به معرفت
 
الهي اين سخنان به شوخي را حقيقت دانست و چون شب شد در هنگام خواب
 
طلاب به مدرسه آمد و يخ حوض را شكست و در آب غسل كرد و چهل بار سر را در آب
 
فرو برد و چون از اين كار فارق شد شعله اي از آسمان فرود آمد و به قلب او وارد شد
 
و پنهان گرديد و توانست در راه عرفان و شناخت به مقام بالايي رسيد.

حكايت سوم:

 
درويشي قصد ديدار بابا طاهر كرد و براي ديدن او به كوه همدان شتافت، مسافتي را
 
پيمود تا به خدمت طاهر رسيد. ديد همه اطراف طاهر را برف گرفته و ليكن اطراف او تا
 
حدي بر اثر حرارت بدن طاهر برفها آب شده و زمين خشك است چون نزديك ظهر شد
 
درويش گرسنه بود و با خود فكر كرد كه امروز گرسنه خواهم ماند زيرا نزد طاهر هيچ
 
غذايي نيست. طاهر از فكر او آگاه شد و گفت اي درويش اكنون وقت ظهر است نماز
 
را به جا آوريم و در فكر شكم مباش كه روزي را خدا مي رساند چون از خواندن نماز
 
فارق شدند درويش ديد به دعاي بابا طاهر جوي آبي پديد آمد و سفره اي كنار آن
 
جوي پهن شد و غذاهاي گوناگون و معطر در آن سفره چيده شد. طاهر گفت: درويش
 
بسم الله. هم اينكه درويش دست به غذا برد غذا از نظرش پنهان شد او فكر كرد كه
 
طاهر سحر مي كند. ولي طاهر از فكر او آگاه شد و به او گفت: نه درويش سحر
 
نيست تو بدون نام مولي دست به غذا بردي بسم الله بگو. چون درويش بسم الله گفت
 
غذا ظاهر شد و درويش و طاهر از آن غذا ميل نمودند.

ويژگي سخن

 
اشعاري كه از بابا طاهر باقي است رباعياتي است كه به لهجه لري سروده شده
 
است. با خواندن اين اشعار متوجه مي شويم كه او با سخن بسيار روان و ساده و بي
 
پيرايه خود نيكو كاري، خير خواهي و احسان و ترك ظلم و ستم به خلق را به خوبي
 
بيان كرده، او عشق و ايمان و دلباختگي خود به مذهب شيعه و توسل به ائمه اطهار
 
(علیهم السلام ) و تضرع به درگاه خدا را چنان با جاذبه بيان مي كند كه خواننده از
 
خواندن رباعيات خسته نمي شود و ناله جانسوز طاهر يكي از انوار عشق الهي است
 
كه در كلمه به كلمه اشعار او اين انوار را مي بينيم و سوزش و آتش آن را حس مي
 
كنيم.

معرفي آثار

 
از بابا طاهر مجموعه اي از سخنان او به زبان عربي باقي مانده است كه در آن عقايد
 
عرفاني را در علم و معرفت و عبادت بيان كرده است و همچنين مجموعه اي كه
 
شامل سروده هاي او به زبان لري است از او به يادگار مانده است.

گزيده اي از اشعار

 
غزل
دلا در عشق تو صد دفترستم                          که صد دفتر ز کونين ازبرستم
منم آن بلبل گل ناشکفته                             که آذر در ته خاکسترستم
دلم سوجه ز غصه وربريجه                            جفاي دوست را خواهان ترستم
مو آن عودم ميان آتشستان                           که اين نه آسمانها مجمرستم
شد از نيل غم و ماتم دلم خون                       بچهره خوشتر از نيلوفرستم
درين آلاله در کويش چو گلخن                         بداغ دل چو سوزان اخگرستم
نه زورستم که با دشمن ستيزم                      نه بهر دوستان سيم و زرستم
ز دوران گرچه پر بي جام عيشم                     ولي بي دوست خونين ساغرستم
چرم دايم درين مرز و درين کشت                    که مرغ خوگر باغ و برستم
منم طاهر که از عشق نکويان                       دلي لبريز خون اندر برستم
 
قصیده
بتا تا زار چون تو دلبرستم                         بتن عود و بسينه مجمرستم
اگر جز مهر تو اندر دلم بي                        به هفتاد و دو ملت کافرستم
اگر روزي دو صد بارت بوينم                       همي مشتاق بار ديگرستم
فراق لاله رويان سوته ديلم                       وز ايشان در رگ جان نشترستم
منم آن شاخه بر نخل محبت                    که حسرت سايه و محنت برستم
نه کار آخرت کردم نه دنيا                         يکي بي سايه نخل بي‌برستم
نه خور نه خواب بيتو گويي                       به پيکر هر سر مو خنجرستم
جدا از تو به حور و خلد و طوبي                اگر خورسند گردم کافرستم
چو شمعم گر سراندازند صدبار                فروزنده‌تر و روشن ترستم
مرا از آتش دوزخ چه غم بي                    که دوزخ جزوي از خاکسترستم
سمندر وش ميان آتش هجر                    پريشان مرغ بي‌بال و پرستم
درين ديرم چنان مظلوم و مغموم               چو طفل بي پدر بي مادرستم
نمي‌گيرد کسم هرگز به چيزي                درين عالم ز هر کس کمترستم
دو بيتي
فلك نه همسري دارد نه هم كف         به خون ريزي دلش اصلاً نگفت اف
هميشه شيوه كارش همينه              چراغ دود مانيرا كند پف 
                                    **********
فلك! در قصد آزارم چرايي                  گلم گر نيستي خارم چرايي
تو كه باري ز دوشم برنداري               ميان بار، سر بارم چرايي
                                  ***********
ز دل نقش جمالت در نشي يار          خيال خط و خالت در نشي يار
مژه سازم به دور ديده پر چين            كه تاونيم در نشي يار 
                                    *********
اگر زرين كلاهي عاقبت هيچ             اگر خود پادشاهي عاقبت هيچ
اگر ملك سليمانت ببخشند              در آخر خاك راهي عاقبت هيچ
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 15:53  توسط   | 

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی، شاعره نامدارمعاصر معاصر ایران از گویندگان قدر اول زبان فارسی است که با تواناترین

گویندگان مرد برابری کرده وب به گواهی اساتید و سخن شناسان معاصر گوی سبقت

را از آنان ربوده

است.

در جامعه ما با همه اهتمام و نظام فکری اسلام به تعلیم و تربیت عموم و لازم

شمردن پرورش فکری و

تقویت استعدادهای زن و مرد، باز برای جنس زن به علت نظام مرد سالاری امکان

تحصیل و پرورش

توانایی‌های ذوق کم بوده و روی همین اصل تعداد گویندگان و علماء زن ایران در برابر

خیل عظیم مردان که

در این راه گام نهاده اند؛ ناچیز می‌نماید و پروین در این حد خود منحصر به فرد است.

رمز توفیق این ارزشمند زن فرهنگ و ادب فارسی، علاوه بر استعداد ذاتی؛ معجزه

تربیت و توجه پدر نامور

اوست که علی رغم محرومیت زن ایرانی از امکانات تحصیل و فقدان مدارس دخترانه،

خود به تربیت او

همت گماشت و دختر با استعداد و با سرمایه معنوی خود را به مقامی ‌که در خورد او

بود رسانید.

 پدر پروین میرزا یوسف اعتصامی ‌(اعتصام الملک) پسر میرزا ابراهیم خان

مستوفی ملقب به

اعتصام الملک از اهالی آشتیان بود که در جوانی به سمت استیفای آذربایجان به تبریز رفت و تا پایان

عمر در همان شهر زیست.

یوسف اعتصام الملک در 1291 هـ.ق در تبریز به دنیا آمد. ادب عرب و فقه و اصول و منطق و کلام و حکمت

قدیم و زبان‌های ترکی و فرانسه را در تبریز آموخت و در لغت عرب احاطه کامل یافت. هنوز بیست سال از

عمرش نرفته بود که کتاب (قلائد الادب فی شرح اطواق الذهب) را که رساله ای بود در شرح یک صد مقام

از مقامات محمود بن عمر الزمخشری در نصایح و حکم و مواعظ و مکارم اخلاق به زبان عربی نوشت که به

زودی جزء کتاب‌های درسی مصریان قرار گرفت. چندی بعد کتاب (ثورة الهند یا المراة الصابره) او نیز مورد

تحسین ادبای ساحل نیل قرار گرفت .

کتاب (تربیت نسوان) او که ترجمه (تحریر المراة) قاسم امین مصری بود به سال 1318 هـ.ق انتشار یافت

که در آن روزگار تعصب عام و بی خبری عموم از اهمیت پرورش بانوان در جامعه ایرانی رخ می‌نمود.

اعتصام الملک از پیش قدمان راستین تجدد ادبی در ایران و به حق از پیشوایان تحول نثر فارسی است.

چه او با ترجمه شاهکارهای نویسندگان بزرگ جهان، در پرورش استعدادهای جوانان، نقش بسزا داشت.

او علاوه بر ترجمه بیش از 17 جلد کتاب در بهار 1328 هـ.ق مجموعه ادبی نفیس و پرارزشی به نام (بهار)

منتشر کرد که طی انتشار 24 شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمی- ادبی- اخلاقی-

تاریخی- اقتصادی و فنون متنوع را به روشی نیکو و روشی مطلوب عرضه کند.

رخشنده اعتصامی
‌مشهور به پروین اعتصامی ‌در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد

یافت و از ابتدا زیر نظر پدر به رشد پرداخت.

در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و

دانش که در خانه پدرش گرد می‌آمدند بهره‌ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد

خارق‌العاده خویش دچار حیرت می‌ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم

کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می‌کرد طبع آزمائی

می‌نمود و به پرورش ذوق می‌پرداخت.

در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به

سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می‌شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل

خطابه ای با عنوان ” زن و تاریخ” ایراد کرد.

او در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست سخن می‌گفت. خانم

میس شولر، رئیس مدرسه امریکایی دختران خاطرات خود را از تحصیل و تدریس پروین در آن مدرسه

چنین بیان می‌کند.

“پروین، اگر چه در همان اوان  تحصیل در مدرسه آمریکایی نیز معلومات فراوان داشت، اما تواضع ذاتیش به

حدی بود که به فرا گرفتن مطلب و موضوع تازه ای که در دسترس خود می‌یافت شوق وافر اظهار

می‌نمود.”

 

خانم سرور مهکامه محصص از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه

داشتند او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوش خو، خوش رفتار، در مقام دوستی متواضع و در

طریق حقیقت و محبت پایدار توصیف می‌کند.

پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می‌نمود شرکت می‌کرد و با سیر و سیاحت به

گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می‌پرداخت.

این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد.

 

پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به

خانه شوهر رفت.

 

شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی ‌او

با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر

گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش

خالی نبود و طبیعی است همگامی ‌این دو طبع مخالف نمی‌توانست دیری بپاید و سرانجام این ازدواج

ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق

گرفت.

با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی

بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود.

 

بعد از آن واقعه تأثیرانگیز پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار

سرودن اشعار ناب خود نیز ادامه می‌داد. تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت در

حالی که بعد از آن سالها می‌توانست عالی ترین پدیده‌های ذوقی و فکری انسانی را به ادبیات پارسی

ارمغان نماید. به هرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را

بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.

در تهران و ولایات، ادبا و شعرا از زن و مرد اشعار و مقالاتی در جراید نشر و مجالس یادبودی برای او برپا

کردند.

در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش

انتشار یافت و دنیای فارسی زبان از ظهور بلبل داستانسرای دیگری در گلزار پر طراوت و صفای ادب

فارسی آگاهی یافت و از غنچه معطر ذوق و طبع او محفوظ شد.

پروین برای سنگ مزار خود نیز قطعه اندوهباری سروده که هم اکنون بر لوح نماینده مرقدش حک شده

است.

 

ویژگی سخن

او در قصایدش پیرو سبک متقدمین به ویژه ناصرخسرو است و اشعارش بیشتر شامل مضامین اخلاقی

و عرفانی می‌باشد. پروین موضوعات حکمتی و اخلاقی را با چنان زبان ساده و شیوایی بیان می‌دارد که

خواننده را از هر طبقه تحت تاثیر قرار می‌دهد. او در قدرت کلام و چیره دستی بر صنایع و آداب سخنوری

هم پایه‌ی گویندگان نامدار قرار داشته و در این میان به مناظره توجه خاص دارد و این شیوهء را که شیوهء

شاعران شمال و غرب ایران بود احیاء می‌نماید. پروین تحت تاثیر سعدی و حافظ بوده و اشعارش ترکیبی

است از دو سبک خراسانی و سبک عراقی.

چاپ اول دیوان که آراسته به دیباچه پر مغز شاعر و استاد سخن شناس ملک الشعرای بهار و حاوی

نتیجه بررسی و تحقیق او در تعیین ارزش ادبی و ویژگی‌های سخن پروین بود شامل بیش از یک صد و

پنجاه قصیده و مثنوی در زمان شاعر و با قطعه ای در مقدمه از خود او تنظیم شده بود. پروین با اعتقاد

راسخ به تأثیر پدر بزرگوارش در پرورش طبعش، دیوان خود را به او تقدیم می‌کند.

قریحه سرشار و استعداد خارق‌العاده پروین در شعر همواره موجب حیرت فضلا و دانشمندانی بود که با

پدرش معاشرت داشتند، به همین جهت برخی بر این گمان بودند که آن اشعار از او نیست.

پروین اعتصامی ‌بی تردید بزرگترین شاعر زن ایرانی است که در طول تاریخ ادبیات پارسی ظهور نموده

است. اشعار وی پیش از آنکه به صورت دیوان منتشر شود در مجلد دوم مجله بهار که به قلم پدرش

مرحوم یوسف اعتصام الملک انتشار می‌یافت چاپ می‌شد (1302 ـ 1300 خورشیدی) دیوان اشعار پروین

اعتصامی‌که شامل 6500 بیت از قصیده و مثنوی و قطعه است تاکنون چندین بار به چاپ رسیده است.

مقدمه دیوان به قلم شادروان استاد محمد تقی ملک الشعرای بهار است که پیرامون سبک اشعار پروین

و ویژگیهای اشعار او نوشته است.

 

سخن آخر

عمر پروین بسیار کوتاه بود، کمتر زنی از میان سخنگویان اقبالی همچون پروین داشت که در دورانی این

چنین کوتاه شهرتی فراگیر داشته باشد. پنجاه سال و اندی است که از درگذشت این شاعره بنام

می‌گذرد و همگان اشعار پروین را می‌خوانند و وی را ستایش می‌کنند و بسیاری از ابیات آن به صورت

ضرب المثل به زبان خاص و عام جاری گشته است.

شعر پروین شیوا، ساده و دلنشین است. مضمون‌های متنوع پروین مانند باغ پرگیاهی است که به

راستی روح را نوازش می‌دهد. اخلاق و همه تعابیر و مفاهیم زیبا و عادلانه آن چون ستاره ای تابناک بر

دیوان پروین می‌درخشد چنانکه استاد بهار در مورد اشعار وی می‌فرمایند  پروین در قصاید خود پس از

بیانات حکیمانه و عارفانه روح انسان را به سوی سعی و عمل امید، حیات، اغتنام وقت، کسب کمال،

همت، اقدام نیک بختی و فضیلت سوق می‌دهد. وی این قطعه را برای سنگ مزار خود سروده است.

 

                اینکه خاک سیهش بالین است/اختر چرخ ادب پروین است

 

         گر چه جز تلخی ز ایام ندید/هر چه خواهی سخنش شیرین است
                                                           

                  صاحب آن همه گفتار امروز/سائل فاتحه و یاسین است       

              

        دوستان به که ز وی یاد کنند/دل بی دوست دلی غمگین است
                             

      خاک در دیده بسی جان فرساست/سنگ بر سینه بسی سنگین است 

            

               بیند این بستر و عبرت گیرد/هر که را چشم حقیقت بین است
               

              هر که باشی و ز هر جا برسی/آخرین منزل هستی این است

              آدمی‌هر چه توانگر باشد/چون بدین نقطه رسید مسکین است
                                                            

               اندر آنجا که قضا حمله کند/چاره تسلیم و ادب تمکین است

               زادن و کشتن و پنهان کردن/دهر را رسم و ره دیرین است
                                                             

              خرم آنکس که در این محنت گاه/خاطری را سبب تسکین است

                                         زندگی‌نامه پروین اعتصامی؛ بزرگ‌ترین شاعر زن ایرانی                        

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 15:50  توسط   | 

خیام نیشابوری

زندگینامه خیام نیشابوری



ترانه ها و اشعار خیام هیچ وقت تازگی و لطافت خود را از دست نخواهد داد.چون این

ترانه های درظاهر کوچک ولی پر مغز تمام مسائل مهم تاریک فلسفی را که در دوران

مختلف انسان را سرگردان کرده واو را به وادی سرگردانی کشانده،وافکاری راکه جبراً

به او تحمیل شده و اسراری را که برایش لاینحل باقی مانده مطرح میکند. خیام

ترجمان شکنجه های روحی ،وفریاد اوانعکاس دردها واضطرابها،ترسها، امیدها ویأس

های میلیون هانوع نسل بشر است. خیام ترانه های ناب فلسفی را با زیبایی تمام به

زبان آورده وبدرستی که لقبهایی که به او نسبت داده اند در خور شاَن والایی چون

اوست.ازجمله القاب وی حجةالحق می باشد. حکیم ابوالفتح خیام نیشابوری از

حکماوریاضیدانان شاعران بزرگ ایران در اواخرقرن5 واوایل قرن6 است. نامش عمر

وکنیه اش ابوالفتح ولقبش غیاث الدین ونام پدرش ابراهیم بوده است شهرت او به

خیام به درستی معلوم نیست. ظاهراًپدرش این عنوان را داشته وشاید چادر دوز بوده

است. از تاریخ تولد ش اطلاع چندانی دردست نیست ودر سال وفاتش نیز به درستی

معلوم نمی باشد. آنچه میدانیم این است که از سال520 هجری دور نبوده است.

زندگی خیام مانند دیگر بزرگان مجهول است. اما بزرگی او همه جا نمایان است

چنانکه در سال 467 در سلطنت جلال الدین ملکشاه سلجوقی و وزارت خواجه نظام

الملک چون خواستند تقریب تقویم یعنی محاسبه ی سال وماه را موافق قواعد

نجومی به درستی معین کنند. هیئتی از دانشمندان اهل فن هیئت ونجوم رابرای این

مقصود برگزیدند. وماًمور ساختند تا محاسبه را ترتیب دادند و ان درست ترین محاسبه

ی سال شماری و معروف به تقویم جلالی است وخیام یکی از آن دانشمندان بوده و

گویا بر همه مقدم بوده است. از جمله مطا لبی که در مورد خیام گفته شده این است

که:خیام و حسن صباح و خواجه نظام الملک ازدوران کودکی و همدرسی نزدیک

استاد بر خور دار شدند. اگر چه این هر سه بزرگ معاصریکد یگر بوده اند لیکن هم

شاگری آنان بعید به نظر می رسد زیرا وفات خیام در حدود سال های509 یا517 یا

سنین دیگر است. وفات حسن صباح در سال 518 اتفاق افتاده و اگر این دو در کودکی

با نظام الملک در نزدیک استاد درس می خواندند می بایست با خواجه هم سال

باشند و چون خواجه به سال 408 تولد یافته پس نا گریز سن د و همدرساوهنگام

وفات می بایست به یکصد ده رسیده باشد و چنین امری غریب الاتفاقی در شرح حال

این دو بزرگ به نظر نرسیده است .دراحوال خیام گفته اند در تصنیف و در تعلیم بخل

داشت و تندخو بود .تندخویی او می توان تصدیق کرد چون از سخنش پیداست که

بسیار حساس بوده و بنابراین از ناملایمات زود به شدّتمتالم می شده تند خویی می

کرده است .خیام نزد همه ی داشمندان همچنین بزرگان و سلاطین منزلتی عظیم

داشته است و در هکمت او را تالی ابوعلیس ینا می خوانند.

درریاضیات وی را سلامت فظلا می شمردند .در احکام نجوم هم قو او مسلم می

داشتند .اگر چه ظاهرا او خود چندان اعتقادی به درستی آن احکام نداشت ،خیام در

فن و جبر و مقالبه معلومات تازه به دست آورده است کتابی در این باب نوشته که

معروف است . رسالت دیگر هم در موضوعات علمی دیگر دارد که همه بسیار کوچک و

مختصر است وروی هم رفته می توان تصدیق کرد که خیام پرگویی را دوست نداشته

است .افسوس و صد افسوس که خیام را آن گونه که باید نشناختند چرا که خیام اگر

چه در درجی اوّل از عالمان و فاضلان بوده است ولی عامه مردم او را به سبب

رباعیاتش میشناختند و جای بسی تاسف است که چند چه خیام این رباعیات نامی

را ساخته ،مردم ما از عارف و عامی قدر او را ندانسته وتصوراتی متعصبانه وهم آلود

وخشک درباره ی او کرده اند که می توان گفت عابدان و مقدسان خشک ماب اشعار

او را کفرآمیزدانسته عامه مردم او را شرابخوار پنداشته اند وظبه اشعار او فقط از نظر

تحریض و ترغیب به میخوارگی نگریسته اند و جماعتی او را بی اعتقاد به مبدأ و معاد

معرفی کرده اند. کسانی که رباعیات خیام را دلیل بر کفر و زندقه او را دانسته اند

غافل بوده اند که این جستجوی حقیقت با دین و ایمان منافی نیست و چه مانعی دارد

که کسی بر حسب ایمان قلبی یا دلایل فلسفی به وجود پروردگار یقین داشته باشد

و همه ی تکالیف شرعی خود را بجا نیاورد و بگوید من از کار روزگار سر در نیاورد م

یعنی حکمت کار خدا را نیافتم بلکه اگرگوید عجب است:زیرا که فهم بشراز دریافت

حکمت کار خدا عاجز است و اگر عاجزنبود، بشر نبود و اگر این اقرار به جهل و

اظهارحیوانی کفر است ،پس چرا پیغمبر فرمود ماعرضناک حق معرفتک)یعنی حق این

است که آنکه این پرسشها را میکند،دیندار است زیرا معلوم می شود به حقیقتی

قائل است که آن را در نیافته و می جو ید تا آن را بیا بد امّاآنکه به هیچ حقیقتی قائل

نیست و دنیا را هرج ومرج و جریان امور را بر حسب تصادف و اتّفاق می داند فکرش

آسوده است و چیزی ندارد که بجوید پس کسانی که خیّام را از جهت اظهاردرکار

جهان سرزنش می کنند ملتفت نیستند که خود نیز چیزی در نیافته اند و در جهل

مرکب به سر می برند چرا که در نیافته و معنی حرف آنهااین است که حقیقت

منم،سر اطاعت فرو بیاور و فضولی مکن و عقلی را که خدا به تو داده تا حقیقت را

بجویی،کنار بگذار و این در شرح حکمت و معرفت کفر است و اگر اعتراض این است

که چرا به این شیوه سخن می گویی،فرا موش کرده است که این شعر است و لحن

سخن شعر غیر از لحن تعلیم دین و فلسفه است.عده ای دیگر خیام را صوفی

دانسته اند و به رباعیاتش معنی تصوفی داده اند.ممکن است خیام اصول تصوف را

پسندیده و تصدیق داشته باشد و گا هی اوقات هم افکارش با عقاید صوفیان سازگار

می شود و به این دلیل است که اصول تصوف با هر حقیقتی سازگار است و دلیلی بر

صو فی بودن آن نیست و بر خلاف نظرآن ها اکثر رباعیاتش صوفیانش نیست عده ای

دیگر گفته اند:مذهب تناسخ دا شته،امّامأخذ این ادّعا معلوم نیست و به علاوه اگر

خیام تناسخی بوده، چرا مکرّردر رباعیات خود اظهار تأسف می کند که می رویم و بر

نمی گردیم و چرا این اندازه از مرگ متأثر است. خصایص کلام خیام:نخست این که در

نهایت فصاحت و بلاغت است. در سلامت و روانی مانند آب است ساده و دور از تصنّع

وتکلّف است وازریا و تظاهرفرسنگهادوراست. صنعت شاعری به خرج نمی

دهد،تخیّلات شاعرانه نمی جوید. همه متوجّه معنایی است که منظور نظر اوست. در

رباعیات او آنچه بصورت خیالات شاعری می نماید،در واقع تنبّه و تذکّر به نکات و دقایق

است. سبزه می بیند و خود را متنبه می شود که این سبزه از خاک رسته و آنچه

امروز خاک است،دیروز تن و اندام مردمان بوده است. به کاخ و ایوان می نگرد و به یاد

می آورد که دراین کاخ پادشاهان می زیستند و امروز قرارگاه وحش است،آسمان و

ستارگان می بیند و به فکر فرو می رود که سرگردانی این اجرام برای چیست؟ ومدبّر

آنها کیست؟دیگر از خصایص خیام ذوق لطیف و حسّ شدید اوست با این که قصد

شاعری ندارد،از دیدن مناظر زیبای طبیعت گل سبزه و کیفیّت شام و بامداد و مهتاب

وابر و باران و مانند آنها بب اختیار طبغش به اهتزاز در می آید. نکته که در کلام خیام

جلب توجّه می کند،تأثری است که از مرگ خوش اندام و به قول او نگاران خورشید در

می یا بد،چنانچه گویی عزیز یا عزیزانی از زن و فرزند یا محبوبان داشته که در رفتن داغ

بر دل او گذاشته اند و منشأ این تذکّر تأسف دائمی بر مرگ شده اند و از سخنانش

بوی مرگ نمی آید یا اینکه بیم مرگ دارد. زیرا کسی که از مرگ می ترسد این اندازه

اصرار به یادآوری مرگ نمی کند. دیگر از خصایص خیام سنگینی و متانت اوست. بذله

گویی نمی کند. اهل مزاح ومطایبه نیست. معترض مردم نمی شود وبا کسی کاری

ندارد پیداست که حکیمی متفکّر و متذکّر است. سخن نمی گوید مگر برای این که

نکته ای را که به خاطرش رسیده ابراز کند. مدار فکرش بر دو یا سه مطلب بیش

نیست و آن تذکر مرگ است و تأسف بر نا پایداری زندگانی و بی اعتباری روزگار و

اینکه بی خبریم وهر چه جستیم نیافتیم و ندانستیم به کجا آمده ایم و چرا می رویم.

خیام اشعاری به پارسی و تازی وکتابهای بدین دو زبان درباره ی رباعیات خیام

تحقیقات فراوانی به زبان پارسی و زبان های دیگر صورت گرفته است. استقبال بی

نظیری که از خیام و افکار او در جهان شدهباعث گردیده است که این رباعیات به

بسیاری از زبان ها ترجمه شود و بسی از این ترجمه ها با تحقیقاتی درباره ی احوال و

آثار و افکار خیام همراه باشد. خاور شناسان نیز در این باب تحقیقات مختلف دارند.

خیام رباعیات خود را غالبأ به دنبال تفکّرات فلسفی سروده و قصد او از ساختن آنها ّ

شاعری نبوده به همین سبب می در عهد خود شهرتی در شاعری نداشته و بنام

حکیم و فیلسوف شناخته شده است امّا بعد ها رباعیات لطیف و فیلسوفانه ی وی

شهرتی حاصل کرد و نام او را در شمار شاعران قرار دادند. وفات خیام را غالأدر سنین

509 و 517 نوشته اند در نیشابور نقاب در خاک کشید و روح ناآرامش به پرواز در آمد

روحش شاد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 15:26  توسط   | 

حافظ

حافظ را نمي توان از سنخ شاعران تک بعدي و تک ساحتي محسوب و تفکر شاعرانه اش را تنها به

يک وجه خالص تفسير و تاويل کرد.

شعر حافظ داراي ابعاد گوناگون و متنوع سرشار از راز و رمز و پرسش از حقيقت هستي است.

زندگی.

خواجه شمس الدین محمدبن محمد حافظ شیرازی، از بزرگترین شاعران نغزگوی ادبیات فارسی

است. حافظ در اوایل قرن

هشتم ه‍.ق- حدود سال 727- در شیراز دیده به جهان گشود. پدرش بهاءالدین، بازرگان و مادرش اهل

كازرون بود. پس از

مرگ پدر، شمس الدین كوچك نزد مادرش ماند و در سنین نوجوانی به شغل نانوایی پرداخت. در

همین دوران به كسب علم

و دانش علاقه مند شد و به درس و مدرسه پرداخت. بعد از تحصیل علوم، زندگی او تغییر كرد و در

جرگه طالبان علم

درآمد و مجالس درس علمای بزرگ شیراز را درس كرد. او به تحقیق و مطالعه كتابهای بزرگان آن

روزگار- از قبیل

كشاف زمخشری، مطالع الانظار قاضی بیضاوی و مفتاح العلوم سكاكی و امثال آنها- پرداخت.

همچنین در مجالس درس

قوام الدین ابوالبقاء عبدالله بن محمود بن حسن اصفهانی شیرازی نیز حضور داشت.

بعد از آن زندگانی حافظ تغییر کرد و او در جرگه طالبان علم درآمد و مجلس‌های درس عالمان و

ادیبان زمان را در شیراز

درک‌کرد و به تتبع و تفحص و تحقیق در کتاب‌های مهم دینی و ادبی از قبیل کشّاف زمخشری و

مطالع‌الانظار قاضی

بیضاوی و مفتاح‌العلوم سکاکی و امثال آنها پرداخت و محمد گلندام، معاصر وی همان کسی که دیوان

حافظ را جمع‌آوری

کرده، او را چندین‌بار در مجلس درس قوام‌الدین ابوالبقاء عبدالله بن محمودبن حسن اصفهانی شیرازی (772م ه) مشهور به

”ابن‌الفقیه نجم“ عالم و فقیه بزرگ عهد خود دیده و غزل‌های او را در همان محفل علم و ادب

شنیده‌است.

چنانکه از سخن محمد گلندام برمی‌آید حافظ در دو رشته از دانش‌های زمان خود یعنی علوم شرعی و

علوم ادبی مشغول

تحقیق و تتبع بود و چون استاد او قوام‌الدین خود عالم به قراآت سبع بود طبعاً حافظ نیز در خدمت او

به حفظ قرآن با توجه

 به قرائت‌های چهارده‌گانه (از شواذ و غیر آن) ممارست می‌کرد و خود در شعرهای خویش چندین

بار بدین اشتغال مداوم به

کلام‌الله اشاره نموده است و به تصریح تذکره‌نویسان اتخاذ تخلص ”حافظ“ نیز از همین اشتغال نشأت

کرده است. اما تفحص

در آثار آن دوره و دقت در حرفه و پیشه کسانی که لقب ”حافظ“ داشته‌اند نگارنده را بر آن می‌دارد

که تخلص ”حافظ“ را

به سبب خوش‌آوازی و احیاناً غزل‌خوانی او بداند.


شیراز در دوره کودکی و نوجوانی حافظ اگرچه وضع سیاسی آرام و ثابتی نداشت اما یکی از مراکز

بزرگ علمی و ادبی

ایران و جهان اسلام بشمار می‌آمدد و این نعمت، از تدبیر اتابکان سلغری فارس، برای شهر سعدی و

حافظ فراهم آمده بود.

حافظ در چنین محیطی که هنوز انجمنگاه دانشوران و سخنوران و عارفان و شاعران بزرگ بود،

پرورش علمی و ادبی می‌یافت.

حافظ از میان امیران عهد خود چند تن را در شعرهایش ستوده و یا به معاشرت و درک صحبت آنها

اشاره کرده است مانند

ابواسحق اینجو (مقتول به سال 758 ه) و شاه شجاع (م 786 ه) و شاه منصور (م 795 ه) و در همان

حال با پادشاهان

ایلخانی (جلایریان) که در بغداد حکومت داشتند نیز مرتبط بود و از آن میان سلطان احمدبن شیخ

اویس (784-813 ه) را

مدح‌کرد. از میان رجال شیراز، از حاجی قوام‌الدین حسن تمغاجی (م 754 ه) در شعرهای خود

یادکرده و یک‌جا هم از

سلطان غیاث‌الدین‌بن‌سلطان‌سکندر فرمانروای بنگال که در سال 768 بر تخت سلطنت بنگال جلوس

کرده‌بود یادنموده‌است.

هنگامی که شهرت شاعرنوازی سلطان محمود دکنی (780-799 ه) و وزیرش میر فیض‌الله انجو به

فارس رسید حافظ

راغب دیدار دکن گشت و چون پادشاه به منی هند و وزیر او را مشتاق سفر خود به دکن یافت از

شیراز به ”هرموز“ رفت

و در کشتی محمود شاهی که از دکن آمده بود نشست اما پیش از روانه شدن کشتی باد مخالف وزیدن

گرفت و شاعر کشتی

را -ظاهراً به قصد وداع با بعضی از دوستان در ساحل هرمز، اما در واقع از بیم مخاطرات سفر

دریا - ترک گفت و این

غزل را به میر فیض‌الله انجو فرستاد و خود به شیراز رفت:

دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی‌ارزد به می‌‌بفروش دلق ما کزین به‌تر نمی‌ارزد...

یکبار نیز حافظ از شیراز به یزد که دردست شعبه‌ای از شاهزادگان آل‌مظفر بود رفت ولی خیلی زود

از اقامت در ”زندان

سکندر“ خسته شد و در غزلی بازگشت خود را به فارس بدین‌گونه آرزو کرد:

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تاملک سلیمان بروم


درباره عشق او به دختری ”شاخ‌نبات“ نام، افسانه‌هائی رایج است و بنابر همان داستان‌ها حافظ به

وصال این دختر نرسید .

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 14:9  توسط   | 

سعدی

زندگینامه سعدی ابن‌ مصلح‌ بن‌ عبدا... شیرازی‌ موسوم‌ به‌ شیخ‌ سعدی‌ از بزرگ‌ترین‌

ستارگان‌ و برجستگان‌ درجه‌ اول‌ آسمان‌ ادب‌ ایران‌ زمین‌ است‌ که‌ با تسلط وصف‌ ناپذیر

خود بزرگترین‌ شاهکارهای‌ ادبی‌ ایران‌ را در سرتاسر تاریخ‌ ادبی‌ این‌ کشور خلق‌ نموده‌

است‌.

تاریخ‌ زندگی‌ این‌ شاعر و سخن‌سرای‌ بزرگ‌ چندان‌معلوم‌ نیست‌ و اقوال‌ متعددی‌ در

کتاب‌های‌ تاریخی‌ ذکر شده‌ است‌ ولی‌ ظاهرا در بین‌ سالهای‌ 600 تا 610 ه. ق‌ در شهر

 

شیراز به‌ دنیا آمده‌ است‌.

سعدی‌ در خانواده‌ای‌ اهل‌ علم‌ و ادب‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود و از اوان‌ کودکی‌ تحت‌ نظارت‌

دقیق‌ پدرش‌ به‌ آموختن‌ علوم‌ و معارف‌ روزگار خویش‌ پرداخت‌.

محبت‌ و ارشادخردمندانه‌ پدر در سال‌های‌ کودکی‌ مشوق‌ این‌ کودک‌ خردسال‌و سرشار از

هوش‌ و استعداد بود و وی‌ در مدتی‌ کوتاه‌ به‌ اطلاعات‌ وافری‌ در باب‌ تاریخ‌ و ادبیات‌

ایراندست‌ یافت.سعدی‌ در 12 سالگی‌ پدرش‌ را از دست‌ داد و با سرپرستی‌ مادرش‌

تحصیلات‌ خود را ادامه‌ داد. استاد در سال‌ 621ه.ق رهسپار بغداد که‌ مرکز علمی‌ و ادبی‌

بزرگ‌ آن‌ روز جهان‌ اسلام‌ بود گشت‌ ودر مدرسه‌ معروف‌ نظامیه‌ بغداد و دیگر محافل‌ علمی‌

آن‌ شعر مشغول‌ به‌ تحصیل‌ شد. این‌ دوران‌ مواجه‌ بود باهجوم‌ وحشیانه‌ مغولان‌ به‌ ایران‌ و

پایمال‌ گشتن‌ ایالات‌ مختلف‌ ایران‌ در زیر سم‌ اسب‌های‌ این‌ قوم‌ وحشی‌ و درنده‌ خو.

زادگاه‌ سعدی‌ اگرچه‌ از تهاجمات‌ مغولان

مصون‌ ماند ولی‌ استان‌ فارس گرفتار کشمکش‌های‌ سختی‌ بین‌ احفاد ‌خوارزمشاهیان و

اتابکان‌ شد و آرامش‌ و امنیتی‌ که‌ بر شیراز حاکم‌ بود رخت‌ بربست‌.

سعدی‌ که‌ در این‌ ایام‌ به‌ خوشه‌ چینی‌ از محضر دو تن‌ از بزرگترین‌ مشایخ‌ بزرگ‌ صوفیه‌ آن‌

روزگار ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ و ‌شیخ‌ شهاب‌ الدین‌ سهروردی مشغول‌ بود

همزمان‌ با این‌ اوضاع‌ و احوال‌ دل‌ از زادگاه‌ زیبای‌ خود برکشید و به‌ پیروی‌ از روح‌ بی‌آرام‌ و

بیقرار خود به‌ شوق‌ جهانگردی‌ عازم‌ سفری‌ دور و دراز گشت‌ که‌ بین‌

سی‌ تا چهل‌ سال‌ به‌ طول‌ کشید. وی‌ در طول‌ این‌ سفرهای‌ طولانی‌ ولایات‌ و

ایالاتی‌همچون‌ عراق‌، شام‌ و حجاز را در نوردید و تا شمال‌ آفریقا نیز پیش‌ رفت‌ وعلاوه‌ بر

مشاهده‌ شهرها و ملتهای‌ مخلتف‌، با مذاهب‌ و فرق‌ گوناگون‌ آشنایی‌ یافت‌ و یا طبقات‌

مردم‌ مخلوط و ممزوج‌ گشت‌.نقل‌ شده‌ است‌ وی‌ در طی‌سفرهای‌ خود حتی‌ کاشمر و

هند و ترکستان‌ را نیز در نوردید که‌ البته‌ اکثر محققان‌ فعلی‌ سفر سعدی‌ به‌ این‌

سرزمین‌های‌ دور دست‌ را مردود دانسته‌ و آن‌ را حاصل‌ تخیلات‌ شاعرانه‌ وی‌

می‌دانند. حکیم‌ پس‌ از این‌ مسافرت‌ طولانی‌ و در حالی‌ که‌

از جوانی‌ خام‌ و بی‌تجربه‌ به‌ پیری‌ دنیا دیده‌ و شیخی‌ اخلاق‌گرا با کوله‌باری‌ از تجارب‌

معنوی‌ و افکار ورزیده‌ بدل‌ گشته‌ بود به‌ شیراز بازگشت‌. این‌ زمان‌ که‌ حدود سال‌ 655 ه.ق‌

بوده‌ است‌ مقارن‌ بود با ایام‌ حکومت‌ اتابک‌ ابوبکر بن سعدبن‌ زنگی‌ سلغری‌ ((623 ـ 668

ه.ق‌) و این‌ حاکم‌ اندیشمند درسایه‌ عدل‌ و رأفت‌ خود آرامش‌ و امنیت‌ کاملی‌ را در ایالت‌

فارس‌ حکمفرما ساخته‌ بود.سعدی‌ پس‌ از ورود به‌ شیراز مورد عنایت‌ اتابک‌ ابوبکر

قرارگرفت‌ و در شمار نزدیکان‌ وی‌ درآمد. ولی‌ نه‌ به‌ عنوان‌ شاعری‌ ممدوح‌ و درباری‌ بلکه‌

به‌ عنوان‌ مشاوری‌ فرزانه‌ و دانشمندی‌ جهان‌ دیده‌ و قطب‌ صوفیان‌ که‌ با شهامتی‌ شگفت‌

امیر وسایر بزرگان‌ را به‌ عدل‌ و نیکوکاری‌ می‌خواند و با اندرزهای‌ خردمندانه‌ خود سپری‌

شدن‌ روزگار و گذشتن‌ جاه‌ و جلال‌ و تغییر احوال‌ را به‌ آنان‌ گوشزد می‌ساخت‌. حکیم‌ پس‌

از مرگ‌ امیر ابوبکر بن‌ سعد به‌ ارائه‌ پندهای‌ حکیمانه‌ خود به‌ سایر

امراء اتابکان‌ فارس‌ و دانشمندانی‌ همچون‌ خواجه‌ شمس‌الدین‌ محمد جوینی‌ صاحب‌

دیوان‌ وزیر هلاکو و عطاملک‌ جوینی‌ و سایرفضلا و دانشمندان‌ عصر خویش‌

پرداخت‌. وی‌ اگرچه‌ در برخی‌ اشعار خود این‌ امرا و بزرگان‌ رامدح‌ و ستایش‌ نیز نمود ولی‌

هیچگاه‌ شیوه‌ شاعران‌ درباری‌ پیش‌ از خود را پیروی‌ ننمود و همواره‌ راه‌

اندرز و نصیحت‌ را به‌ جای‌ اغراق‌ و مضمون‌سازی‌ در مدح‌ در نظر داشت‌. سعدی‌ در این‌

دوران‌ که‌ می‌توان‌ آن‌ را ایام‌ گوشه‌نشینی‌ وی‌ دانست‌ در شیراز شهر

محبوبش‌ اقامت‌ گزید و در حالی‌ که‌ در سراسر عالم‌ اسلامی‌ آن‌ روزگار شهره‌ عام‌ و

خاص‌ گشته‌ بود به‌ سرایش‌ اشعار خویش‌ و خلق‌ شاهکارهایی‌ همچون‌

گلستان‌ و بوستان‌ پرداخت‌. بوستان‌ اولین‌ اثر بزرگ‌ هنری‌ او بود که‌ آن‌ را درسال‌ 655 به‌

پایان‌ رساند و این‌ منظومه‌ تعلیمی‌ بزرگ‌ را به‌ اتابک‌ مظفر الدین‌ ابوبکر بن‌

سعد زنگی‌ هدیه‌ نمود.سعدی‌ یک‌ سال‌ بعد گلستان‌ را که‌ آمیخته‌ای‌ از نثر و نظم‌ بود به‌ پایان‌ رساند و آن‌ را به‌ پسر ابوبکر به‌ نام‌ سعد بن‌ ابوبکر بن‌ سعد زنگی‌،

که‌ سعدی‌ تلخص‌ خویش‌ را از نام‌ وی‌ گرفته‌ است‌، تقدیم‌ نمود. اواخر عمر سعدی‌ در

عزلت‌ و گوشه‌نشینی‌ سپری‌ شد و وی‌ در انزوایی‌ چون‌ اعتکاف‌

صومعه‌نشینان‌ خود را وقف‌ مراقبه‌ و شعر نمود; شیخ‌ در این‌ روزها از تجارب‌ فراوانی‌ که‌ در

سفرهایش‌ اندوخته‌ بود مواعظی‌ برای‌ پادشاهان‌ و رعایا و شاگردان‌ و

ستایندگان‌ می‌فرستاد و به‌ نوبه‌ خویش‌ از خیراندیشی‌، هدایا و معاشی‌ که‌ آنان‌ برای‌ او

فراهم‌می‌کردند بهره‌مند می‌گشت‌. این‌ دوره‌ از زندگی‌ نسبتا دراز مدت‌

این‌ شاعر بزرگ‌ در بر گیرنده‌ تصنیف‌ بیشتر اشعارغنایی‌ او اعم‌ از غزلیات‌ و مدایح‌ تعلیمی‌

در قالب‌ قصیده‌ بود که‌ در آن‌ سران‌ و بزرگان‌ را پند می‌داد و وقایع‌ جاری‌

راتفسیر می‌کرد. سخن‌سرای‌ بزرگ‌ ایران‌ در سال‌ 691 ه. ق‌ در شیراز بدرود حیات‌ گفت‌ و

در زاویه‌ خود که‌ امروز آرامگاه‌ سعدی‌ یا سعدیه‌ خوانده‌ می‌شد دفن‌

گردید. شهرت‌ شیخ‌ اجل‌ سعدی‌ در دوره‌ زندگی‌ او مرزها را در نوردید و به‌ دورترین‌ مناطق‌

نیز رسید.او که‌ در جوانی‌ نیز به‌ گفته‌ خود شهره‌ آفاق‌ بود پس‌ از سپری

 نمودن‌ سفرهای‌ طولانی‌ خویش‌ و پیوستن‌ به‌ دربار اتابک‌ ابوبکر و سرایش‌ بوستان‌ و

گلستان‌ به‌ شهرت‌ عظیمی‌ دست‌ یافت‌. مهارت‌ غیر قابل‌ توصیف‌ شیخ‌ در

آمیختن‌ تجربه‌های‌ تلخ‌ و شیرین‌ و باز نمودن‌ زوایای‌ روح‌ ودل‌ آدمیان‌ با بهره‌گیری‌ از

ظریف‌ترین‌ عواطف‌ عاشقانه‌ و توصیف‌ زیبایی‌های‌ طبیعت‌ و لحظه‌های‌ شوق‌ و

هجران‌ چنان‌ شکوه‌ و جلالی‌ به‌ او بخشید که‌ حتی‌ در دوره‌ حیاتش‌ نیز آثارش‌ سرمشق‌

شاعران‌ و نویسندگان‌ قرار گرفت‌ و سخن‌سرایان‌ بعد از او بارها طبع‌ خود

را در بوجود آوردن‌ آثاری‌ همچون‌ گلستان‌ و بوستان‌ آزمودند. سعدی‌ در انواع‌ قالب‌های‌

شعری‌ همچون‌ قصیده‌ و رباعی‌ و غزل‌ طبع‌ آزمایی‌ نمود و در هر یک‌ از

اقسام‌شعری‌ شاهکارهای‌ بزرگی‌ پدید آورد. شهرت‌ عمده‌ وی‌ در سرایش‌ قصیده‌هایی‌

روشن‌ و روان‌ و ساده‌ و بی‌تکلف‌ است‌ که‌ در این‌ قصاید بیشتر به‌ نعت‌

خداوند و پند و اندرز و حکم‌ و مراثی‌ و مدایح‌ پرداخته‌ است‌. همانگونه‌ که‌ اشاره‌ شد

حکیم‌ شیراز شاعری‌ درباری‌ نبود و اگرچه‌ با تعداد زیادی‌ از دربارها تماس‌

داشت‌ ولی‌ هیچ‌گاه‌ از اعتقاد خود به‌آزادی‌ اندیشه‌ و قلم‌ دست‌ نکشید و هرگز دست‌

تکدی‌ پیش‌ کسی‌ دراز ننمود. مدایح‌ او محدود می‌باشند و او روی‌ هم‌ رفته‌

مایل‌ بود قصاید خود را از مواعظ دلنشین‌ و سخنان‌ حکمت‌آموز خطاب‌ به‌ پادشاهان‌

پرسازد. سعدی‌ علاوه‌ بر اینکه‌ درجه‌ مداحی‌ قصیده‌ را کاهش‌ داد به‌ آرایش

غزل‌ پرداخت‌ و تحول‌ یکصد ساله‌ غزل‌ را تا پیش‌ از ظهور حافظ،به‌ اوج‌ خود رساند. وی‌ غزل‌

را که‌ بیشتر احساسات‌ شاعر را تعبیر می‌نماید ترجیح‌ داد و در غزلیات

 پرشورش‌ خود را به‌ دست‌ احساسات‌ عشقی‌ سپرد که‌ به‌ راستی‌ تجربه‌ گردیده‌ است‌.

در غزلهای‌ سعدی‌ دل‌ با دماغ‌ و حسن‌ با خرد مبارزه‌ نمود و عشق‌ و

ذوق‌ و شور و شوق‌ جای‌ قیاس‌ و نکته‌پردازی‌ و مضمون‌سازی‌ را گرفت‌ و از این‌ روی‌

می‌توان‌ گفت‌ غزل‌ از زمان‌ سعدی‌ در ردیف‌ اول‌ اقسام‌ شعر فارسی‌ قرار گرفت‌.

نثر شیرین‌ و روان‌ سعدی‌ که‌ دقیقا برابر با نظم‌ وشعر او بود از دیگر ویژگی‌های‌ منحصر به‌

فرد این‌ شاعر به‌ شمار می‌رود و وی‌ از این‌ طریق‌ بخصوص‌ نثر مسجع‌ و

آهنگ‌دار حسن‌ انتخاب‌ و حسن‌ وزن‌ و تناسب‌ خود را وارد زبان‌ فارسی‌ نمود. هنر بزرگ‌

سعدی‌ در نثر مسجع‌ آن‌ بودکه‌ بدون‌ آنکه‌ از شیوه‌ پیشینیان‌ همچون‌

عطار نیشابوری و ابوالمعالی نصرا... منشی‌ در استفاده‌ از جملات‌ مصنوع‌ و پیچیده‌

استفاده‌ کند عباراتی‌ شیرین‌ و گوشنواز و دلفریب‌ و در عین‌ حال‌ ساده‌ و روان

 به‌ کار برد که‌ شهرت‌ او را دوچندان‌ ساخت‌.(4) از ابتکارات‌ زیبای‌ سعدی‌ در نثر، به‌

کارگیری‌ اشعار و شواهد مناسب‌ در مواقع‌ خاص‌ است‌ که‌ تأثیری‌ جاودانه‌ به

سخن‌ او بخشیده‌ است‌ و نمونه‌ آن‌ در گلستان‌ جلوه‌گر است‌. از جمله‌ این‌ شواهد ذکر

عباراتی‌ است‌که‌ معنی‌ آیات‌ قرآن‌ کریم‌ را با نظم‌ شیوایی‌ روشن‌ ساخته

 است‌.(5) از دیگر هنرهای‌ بزرگ‌ استاد سخن‌ ایران‌ بیان‌ حقایق‌ از طریق‌ تمثیل‌ با عباراتی‌

شیرین‌ و کوتاه‌ است‌ که‌ بدون‌ ورود به‌ استدلال‌ و طول‌ مقال‌ منظور نظر

خود را بیان‌ داشته‌ است‌. سعدی‌ علاوه‌ بر شعر فارسی‌ در ادبیات‌ عربی‌ نیز تسلط

بی‌چون‌ و چرایی‌ داشت‌ و اقامت‌ و تحصیل‌ او دردیار عرب‌ و مطالعه‌ آثار برخی‌ از

شاعران‌ و نویسندگان‌ عرب‌ موجب‌ شد که‌ اشعار پخته‌ و رسایی‌ نیز در زبان‌ عربی‌ بسراید

که‌ بعدها مورد تحسین‌ شعرای‌ عرب‌ زبان‌ نیز قرار گرفت‌. شیخ‌ اجل‌ آثار

بزرگی‌ از خود به‌ یادگار گذاشت‌ که‌ بخش‌ اعظم‌ این‌ آثار شامل‌ غزلیات‌، سخنان‌ موجز و

گفته‌های‌ اخلاقی‌ موسوم‌ به‌ صاحبیه‌ و قطعات‌ (رباعیات‌ ومفردات‌) در

مجموعه‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ کلیات‌ سعدی‌ جمع‌آوری‌ شده‌ است‌. بزرگ‌ترین‌ یادگار هنری‌ این‌

شاعر والامقام‌ دو کتاب‌ جاودانی‌ بوستان‌ و گلستان‌ است‌ که‌ تمامی‌ هنر

خود را در این‌ کتابها جلوه‌گر ساخته‌ است‌. گلستان‌ کتابی‌ کوچک‌ با نثر بسیار روان‌ و

آمیخته‌ با شعر است‌ که‌ شاعر در یک‌ دیباچه‌ و هشت‌ باب‌ مجموعه‌

داستان‌هایی‌ را روایت‌ می‌کند که‌ در هر یک‌ از این‌ حکایت‌ها به‌ نوعی‌ چشم‌ خواننده‌ به‌

زشتی‌های‌ و زیبایی‌های‌ زندگی‌ اجتماعی‌ گشوده‌می‌شود. هر یک‌ از

داستان‌های‌ گلستان‌ سرشار از نکات‌ نغز اجتماعی‌ و اخلاقی‌ و ترتیبی‌ است‌ که‌ هر کدام‌

حتی‌ به‌ تنهایی‌ نیز می‌تواند سرمشق‌ زندگی‌ انسان‌ها قرار گیرد.

بوستان‌ یا سعدی‌نامه‌ منظومه‌ای‌ در 4500 بیت‌ است‌ که‌ جدای‌ از حمد و ثنای‌ آغازین‌ به‌

 

ده‌ باب‌ تقسیم‌ شده‌ و اساس‌ و مبنای‌ آن‌ تعلیم‌ و تربیت‌ است‌. شاعر

درباب‌های‌ مختلف‌ که‌ هر یک‌ به‌ مضامینی‌ همچون‌ عدل‌ و تدبیر، احسان‌، عشق‌ و شور

مستی‌، تواضع‌، رضا، قناعت‌، تربیت‌،عافیت‌، توبه‌ و صواب‌ و مناجات‌

اختصاص‌ یافته‌ است‌ عقاید گرانبهای‌ خود را که‌ حاصل‌ عمری‌ اندیشه‌ و مطالعه‌ افاق‌و

انفس‌ و سیر و سفر و آمیزش‌ با اقسام‌ ملل‌ و نحل‌ و مشاهده‌ وقایع‌ تاریخی

 است‌ در حکایات‌ و اشعاری‌ زیبا بیان‌ نموده‌ و مجموعه‌ای‌ از بهترین‌ دستورهای‌ اخلاقی‌ و

اجتماعی‌ و نمونه‌ شیوای‌ فارسی‌ ادبی‌ را بوجود آورده‌ است‌.حکیم‌

مجموعه‌ای‌ از شعر و نثر خویش‌ را نیز در قالب‌ هنری‌ و شوخی‌ و انتقاد به‌ تصویر کشیده‌

که‌ تحت‌ عنوان‌ غزلیات‌، مضحکات‌ و خبثیات‌ در کلیات‌ او جای‌ گرفته‌

است‌. توصیف‌ شخصیت‌ واقعی‌ حکیم‌ سعدی‌ در قالب‌ مقاله‌ای‌ کوتاه‌ کاری‌ دشوار است‌ و

تنها می‌توان‌ گفت‌ او یکی‌ از با روح‌ترین‌ و بلند پایه‌ترین‌ بزرگان‌ ادب‌ ایران

 و جهان‌ است‌ که‌ مشوق‌ بزرگ‌ اخوت‌ و برادری‌ در بین‌ انسان‌ها بوده‌ و بزرگوارانه‌ درصدد

اجرای‌ این‌ آرمان‌ بزرگ‌ در بین‌ ملت‌ها گام‌ برداشته‌ است‌.

 

                                 2 شعر زیبا از سعدی        

 گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش —— می گویم و بعد از من گویند به دوران ها...

 

 

وقتی دل سودایی می رفت به بستان‌ها -- بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحان‌ها

 

گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل-- تا یاد تو افتادم، از یاد برفت آن‌ها

 

ای مهر تو در دل‌ها، وی مهر تو بر لب‌ها -- وی شور تو در سرها، وی سر تو در جان‌ها

 

تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم -- بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمان‌ها

 

تا خار غم عشقت آویخته در دامن -- کوته نظری باشد، رفتن به گلستان‌ها

 

آن را که چنین دردی از پای دراندازد -- باید که فروشوید دست از همه درمان‌ها

 

گر در طلبش رنجی، ما را برسد شاید -- چون عشق حرم باشد، سهلست بیابان‌ها

 

هر تیر که در کیشست، گر بر دل ریش آید -- ما نیز یکی باشیم از جمله قربان‌ها

 

هر کو نظری دارد، با یار کمان ابرو -- باید که سپر باشد، پیش همه پیکان‌ها

 

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش --می گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها

 

                                **********

 

ای یار جفا کرده ی پیوند بریده!-- این بود وفا داری و عهد تو ندیده

 

در کوی تو معروفم و از روی تو محروم-- گرگ دهن آلوده ی یوسف ندریده

 

ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند-- افسانه ی مجنون به لیلی نرسیده

 

در خواب گزیده لب شیرین گلندام-- از خواب نباشد مگر انگشت گزیده

 

بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم-- چون طفل دوان در پی گنجشک پریده

 

مرغ دل صاحبنظران صید نکردی-- الا به کمان مهره ی ابروی خمیده

 

میل ات به چه ماند؟ به خرامیدن طاووس-- غمزت به نگه کردن آهوی رمیده

 

گر پای به در می نهم از نقطه ی شیراز-- ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده

 

با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد-- رفتیم دعا گفته و دشنام شنیده

 

روی تو مبیناد دگر دیده ی سعدی-- گر دیده به کس باز کند روی تو دیده…

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 13:47  توسط   |